مندا فریدکوتیا
Munda Faridkotia
در شهر فریدکوت به دنیا آمده و بزرگ شده، فرید سینگ برار به خانه و وطنش محبت دارد و بین کشاورزی و میهمانی با بهترین دوستش مادی سپری میکند. مادر فرید از سبک زندگی بی هدف او ناامید است و به او هشدار میدهد تا به کانادا مهاجرت کند. فرید ناامید در درگاه درگاه مقدس دعا میکند تا یک آرزو برآورده شود: به هر نحو ممکن اجازه دهد در فریدکوت بماند. صبح روز بعد با روشن شدن آرزویش، متوجه میشود که فریدکوتی که به آن پایان داده است در روستایی در پاکستان است! ماجرای بعدی اساس کمدی میشود.