صبح میشود تا خردمند شویم
Ráno budeme moudřejší
ماری، زنی فعال و مدرن در کار، در پی ناکامیای در زندگی خود را تسلیم میکند و اجازه میدهد تا توسط خانوادهاش کامل استفاده شود. وقتی به خانه میآید، به خدمتکاری منفعل برای کل خانواده تبدیل میشود، دختر و عمهای مطلوب. تا سیهسالگی نتوانسته شادی خود را پیدا کند. مادرش مدتی پیش عروسی ماری را با معمار هونزا خراب کرده و او از شهر فرار کرده است. اما ماری مصمم است دوباره زندگی خود را به دست آورد و اجازه ندهد دیگران او را به پایین بکشانند. با این حال تنها در پدرش، که روزگاری رویاهای جوانش را فدای نیاز خانواده کرد، تکیه پیدا میکند. آیا قدرت کافی در وجود خود مییابد تا این کار را انجام دهد