خط داستانی
پهلوان صادق، در بستر مرگ، آقا مرتضی را به بالین خود میخواند و از او میخواهد که از دخترش شیرین مراقبت کند. آقا مرتضی که مشغول کار و مراقبت از همسر و دخترش مریم است، از دست نجات میخواهد که حرکات شیرین را برای چند روز زیر نظر داشته باشد. شیرین که حساسیت آنها را متوجه شده، خود را به عنوان پرستار بیمارستان معرفی میکند. مدتی بعد، پهلوان صادق فوت میکند و مرتضی شیرین را در حال رقص و آواز خواندن در یک کاباره میبیند.