خط داستانی
پس از درگیری با مادر و دوست تانیا در خیابان پرسه می زند و زنی غریبه به او بلیت رایگان تئاتر می دهد در طول اجرا مردی غریبه کنار قهرمان داستان می نشیند دختر جوان در نقطه عطفی است والدینش تأکید دارند که به مدرسه تربیتی برود اما وقتی هیجده ساله است به نظر می رسد جهان در دست های اوست بنابراین شب قبل از امتحان تصمیم مهمی می گیرد