خط داستانی
ملکهٔ مار نای بیلورونگ (وجودی ماورایی) باجی باسوکی را از گروگان نجات میدهد و در این فرایند او را پولدار میکند اما به جای انجام آیینهایی که به او به عنوان پیرو باید انجام دهد، عاشق زن دیگری به نام وارسیه میشود. وارسیه نیز چندان علاقهای به باسوکی ندارد و عاشق کنچورو است. هر دو از چگونگی ثروتمند شدن باسوکی مشکوکند. سپس از یک روانشناس دربارهٔ باسوکی میخواهند. این موضوع خشم ملکهٔ مار را بیشتر میکند. وقتی از مشاورش که «بالاتر از اوست» میخواهد به جهان ارواح بازگردد، کی سانکا، روانشناسی که عداوتی با ملکهٔ مار دارد، سعی در حمله به او میکند