الفردا
نورا از حل کردن قتل دختری جوان به نام الِفردا که در زادگاهش، بندر گرِیس، در سال ۱۸۷۰ رخ داده است، به شدت درگیر است. این قتل برای نورا نمادی است از این که بیعدالتی علیه زنان در طول قرنها تا امروز ادامه یافته است، از جمله در جامعه امروزی. بهعنوان استادیارِ برابری جنسیتی، او شاهد پیشرفتهای زنان در طول قرنها بوده است که حالا از بین رفتهاند. نورا به نیوفاندلند بازمیگردد و از تحقیقاتش مقالهای در روزنامه اکسپرِس سال ۱۸۷۰ پیدا میکند که قتل وحشتناک الِفردا پایک، دختری شانزدهساله را توصیف میکند که به ضربه چاقو کشته شده بود. با حمایت همکارش ویئوین و دوستی جدید به نام زویی، نورا تصمیم میگیرد کتابی بنویسد و به جستوجوی جزئیات ادامه میدهد تا قتل الِفردا را حل کند و صدای او را ۱۵۰ سال بعد بدهد. کتاب «الِفردا» نورا فاش میکند نامه تاریخیای را که از کلانتر فیوری، رئیس تحقیقات، میخواند و در نهایت با ناگفتههای وحشتناکِ بر زبان آوردهشده در تختِ بیماریِ مرگش، ۵۰ سال بعد اعتراف میکند که او همان کسی بوده است که الِفردا پایک را کشته بود.