ز مردی که این نیست
El hombre que no
پائولو میخواهد به برزیل برود تا پدرش را ببیند. مادرش بارها قول میدهد که بزودی خواهند رفت، اما هرگز قولش را نگه نمیدارد. پائولو، از بس دروغ شنیده خسته شده، به زور وارد ماشین رینگوی، دوست راوی جدید، میشود و با او به سفری میرود.