سو exploitation
Exploitation
اکتریا، سالها پیش معلمی در روستای صنعتی «ایکس» بود. روستایی فرسوده زیر سایه کارخانهای عظیم، در دوران اوج خود نیست. لیا، تا چند سال پیش شاگرد اکترینا، زیباست و در کافه محلی ای که به نام «بهشت» مشهور است کار میکند. لیا راهی ندارند. تفریح و نمایش چیزی جز خودروهای تیون شده نیست که در قطعهای خالی میلغزند. اکترینا میداند که لیا شایسته شکوهی دیگر است و به عنوان معلمش باید او را به آنجا هدایت کند. اکترینا بازمی گردد و او را با خود میبرد تا دزدی که هر دو به آن نیاز دارند را انجام دهند: لیا برای فرار و اکترینا برای آنکه لیا را با خود ببرد