خط داستانی
تولپاشتخ پسری با اخلاق خوب است که همیشه حقیقت میگوید و قدرتهای فراوانی دارد. او گازی از دریا میگیرد و به سوی ماجراجویی میرود. پس از نبرد با پری شرور، تولپاشتخ و همراهش دارکوی شاداب به قصر میرسند جایی که در آن دختری شاهزاده زندگی میکند. او تا شانزده سالگی اجازه دیدن خورشید، ماه یا ستارگان را ندارد و در جهانی مصنوعی زندگی میکند. تولپاشتخ با پاسخ دادن به سه سوال درباره زشتی این جهان با حقیقت، شاهزاده را رستگار میکند و این دو به زوجی خوشبخت تبدیل میشوند.