جاذبه
Gravity
داستان یک کارمند بانک به ظاهر مستقر است که زنجیرهای زندگی روزمره خود را میشکند و به یک سرگردان بین دنیاها تبدیل میشود. فردریک یک کارمند جوان و در حال پیشرفت بانک است که زندگی عادی دارد. وقتی یک مشتری بانک که فردریک به او وام نداده، در مقابل او خودکشی میکند، او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. او به همراه وینس، یک زندانی سابق، شروع به زندگی در یک جنبه تاریک جدید از خود میکند. او خانههای مشتریان ثروتمند بانک را میدزدد و پول را به نیازمندان میدهد. هیجان اولیه عبور از مرزهای اجتماعی به زودی به اعتیادی به هیجانهای بزرگتر تبدیل میشود.