من، جولیایو
I, Julia
جولیای ۱۴ ساله شاهد مکرر ضرب و جرح جسمی و روانی است که مادرش از پدرش تحمل میکند. ترس روزانه در زندگی او با فعالیتهای زیادی که آغاز میکند اما هرگز به پایان نمیرساند، گواهی میشود. با وجود کنترل شدید پدر، جولیای نوجوانی اهل ارتباط و دارای حس محافظت است؛ اگرچه از واقعیت خانوادگی صدمه دیده است. آیا او قادر خواهد بود تا پایان این محیط سمی را تغییر دهد یا نه؟