تنها خودی ها
Noi Soli
پسری به مادرش عشق میورزد چون دستهای او نخستین پذیرای او بودند در تشییع جنازه او کُدولو را میدزدد و به راه میافتد در سفر پسر یادآور آخرین آخر هفتهای است که با هم سپری کردهاند آینیس کنار میکِشد اما عاشق نیست او در تفکرات گم است و به هیچ کس اجازه نمیدهد نزدیک شود حتی جولیو دو روز برای فهمیدن یکدیگر دو روز برای عشق ورزیدن و در نهایت رفتن