کوسر
Kowsar
دختری جوان به نام آذر پس از مرگ والدینش تنها میماند. او شاهد قتل کوسر است. آذر از کوسر فرار میکند؛ اما به دام میافتد. کوسر قول میدهد از آذر مراقبت کند. سالها میگذرد و آذر بزرگ میشود. کوسر که با همسرش زندگی میکند، پیشنهاد همکاری دو مرد برای سرقت از یک طلا فروشی را میپذیرد و پس از انجام سرقت، با جواهرات فرار میکند. او به آذر میسپارد که در مراسم خاکسپاریاش شرکت نکند تا ناشناس بماند. همدستان کوسر او را زیر نظر میگیرند و به همسر کوسر و آذر برای به دست آوردن جواهرات دزدیده شده، جاسوسی میکنند. کارآگاه پلیس با آذر تماس میگیرد و او را درباره جنایتکاران هشدار میدهد. با همکاری آذر، پلیس موفق میشود گروه جنایتکاران را به دام بیندازد.