خط داستانی
محکوم به زندگی در کمبود در پشت دیواری بزرگ که شهر گابان را به دو قسمت تقسیم میکند، آلبا بخشی از شبکهای است که دارو و آب را به نیازمندان در یک بیمارستان مخفی توزیع میکند. مادربزرگش، لوکره، به دنبال نجات اوست و جان خود را در خطر میاندازد تا او را به طور مخفیانه به سمت دیگر دیوار منتقل کند. آلبا از ترک مردمش و بیمارستان امتناع میکند، بنابراین لوکره مجبور میشود به او دروغ بگوید تا او را متقاعد کند و بدین ترتیب او را به سفری در مرز ببرد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.