خط داستانی
دو ماه پیش دوستدخترش او را ترک کرده است. یک ماه پیش هر دو کارش را از دست داده و دچار فروپاشی عصبی شده است. او در کارگاه گل مادریاش هم نمیتواند کار کند زیرا به گرده و کاغذها حساس است. تنها، تنها و بیکار، آرون زمان زیادی را صرف پرورش عشقی قدیمی به بهترین دوستش سارا میکند. در عین حال، دوست دیگرش اریک بین فروش حشیش برای خواهر کوچکترش تظاهر میکند. اگر از رختخواب بیرون بیاید، ممکن است حیاط خانه را بَرسد یا با مجموعهای از دانشنامهها سنگنگارههای استونهنج را دوباره بسازد. برای جلوگیری از خجالت، مکالماتش را از قبل تمرین میکند. آرون چیزی را در افق میبیند؛ خواه آیندهاش باشد یا سرنوشتش، به نظر میرسد که یک خودروی SUV سفید را میبرد.