خط داستانی
عمر از پول پدر ثروتمند جواهر فروش زندگی می کند پدر او از او می خواهد تا کیف جواهر را به مشتری در طنطا برساند خودرویش خراب می شود و توسط یک راننده کامیون و دستیارش دزدیده می شود عمر در ایستگاه گازی روستایی او را نجات می دهد و همراه با او در سفرش می شود