ساتی ن روژ
Satin Rouge
پس از مرگ شوهرش، زندگی لیلیا تنها حول دختر نوجوانش، سلمی، میچرخد. در حالی که یک شب دیرهنگام به دنبال سلمی میگردد، لیلیا به یک کاباره رقص شکم برمیخورد و اگرچه در ابتدا از فرهنگ آنجا متعجب و محتاط است، اما به طور مداوم به آنجا کشیده میشود. او با یکی از رقصندگان شکم دوست میشود و به رقصیدن برای تماشاگران تشویق میشود. لیلیا همچنین با یکی از نوازندگان کاباره رابطه عاشقانهای آغاز میکند که به طور ناخواسته، او نیز با سلمی در ارتباط است.