خط داستانی
اسمرالدا، یک رقاص خیابانی زیبا از قوم کولی، خواسته مردان را برمیانگیزد، به ویژه کلود فرولو، کشیش بزرگ نوتردام. او از کوازیمودو، ناقصالخلقه و ناشنوا که ناقوسزن کلیساست، میخواهد دختر را ربوده و به او تحویل دهد. کوازیمودو که به فرولو وابسته است، اسمرالدا را میرباید اما او توسط فیبوس، یک کاپیتان خوشچهره و تیراندازانش نجات مییابد. کوازیمودو به خاطر این کار به تنبیه در میلههای مجازات محکوم میشود. وقتی اسمرالدا به خاطر وضعیت او دلسوزی میکند و به او آب میدهد، کوازیمودو عاشق او میشود. بعداً، فیبوس به طرز مرگباری زخمی میشود و اسمرالدا به اشتباه به قتل او متهم میشود. او به دار آویخته میشود اما کوازیمودو او را نجات میدهد و پناه و عشق خود را به او پیشنهاد میکند.