خط داستانی
فاوستو و گیلدا که سالها با هم ازدواج کردهاند و عشق عمیقی به یکدیگر دارند. اما گیلدا میمیرد و فاوستو را تنها با دخترش هشت ساله و معلم خصوصی رها میکند. او که دگرگون شده به خانه روستایی برمیگردد. تنها پزشکی زنان به ملاقاتش میآید. او هر شب با رویاها، تجسمها و تصاویر زنانی روبهرو میشود که همواره از او میخواهد با ایشان همراه شود. به مرور زمان فاوستو دیگر نمیتواند واقعیت را از خیال تشخیص دهد.