خط داستانی
سفید ابر، رئیس جنگی سمینولها در اَوِرگِلیدز، در آغاز قرن گذشته، جنگی علیه "سفیدها" آغاز میکند به خاطر قتل وحشیانه و بیدلیل برادرش. اولین قربانی، ست تاماس، یک مهاجر جوان، کشته میشود و دورا، همسرش، دیوانه میشود وقتی که مرگ شوهرش و گم شدن فرزند دو سالهاش را میفهمد، که توسط همسر سفید ابر ربوده شده است. دورا توسط سرخپوستان به حال خود رها شده است. پانزده سال میگذرد و دورا با یک ایده آزار میبیند، کشتن هر سمینولی که بتواند. او به عنوان "جادوگر اَوِرگِلیدز" شناخته میشود و موضوع ترسهای خرافی برای سرخپوستان است.