خط داستانی
کاشیرام در یک روستای کوچک با همسرش چاندا زندگی فقیرانهای دارد. وقتی پدرزنش بیمار میشود، چاندا و بچهها با قایق به دیدن او میروند، اما این سه نفر در یک حادثه قایق جان خود را از دست میدهند. کاشیرام که از این حادثه ویران شده است، به الکل روی میآورد اما همچنان به فروش اسباببازی برای امرار معاش ادامه میدهد. چهار کودک به نامهای رام، رحیم، تام و رانی تصمیم میگیرند که تنها راه خوشبختی کاشیرام، پدر شدن اوست، بنابراین دختر گلفروش سادهدل روستا، لاجووانتی را برای باردار شدن انتخاب میکنند. وقتی کندن سعی میکند لاجووانتی را مورد آزار قرار دهد، کاشیرام به کمک او میآید و به کندن هشدار میدهد که اگر کسی را آزار دهد، کشته خواهد شد. به زودی، پلیس کاشیرام مست و خونآلود را بر روی بدن بیجان کندن پیدا کرده و او را دستگیر میکند. در حالی که نمیتواند به یاد بیاورد چه اتفاقی افتاده است و شایعاتی درباره یک خانه جنزده وجود دارد، ممکن است کاشیرام به حبس ابد یا حتی دار آویخته شود.