خط داستانی
دو مرد مرموز که لباس سیاه پوشیده و سیگار در دهان دارند، یک بسته بزرگ و احتمالا سنگین (چون دو نفر برای حمل آن لازم است) را روی آستانه در میگذارند و میروند. وقتی صاحب خانه برمیگردد، بسته را به داخل میکشد و سپس چند فعالیت دیگر انجام میدهد قبل از اینکه تصمیم بگیرد آن را باز کند. پس از برداشتن کاغذ، متوجه میشود که یک بشکه فولادی بزرگ است. با استفاده از مشعل، درب آن را باز میکند و میبیند که پر از آب روغنی است... اما از آب، زنی برهنه و خوشفرم و خندان بیرون میآید که بلافاصله شروع به وسوسه کردن مرد میکند. به طور طبیعی، او که مدتها در بشکه بوده، نیاز به تمیز شدن دارد و به حمام حبابی میپرد. در حالی که او در وان استراحت میکند، مرد به تخت میرود، سیگاری روشن میکند و شروع به درآوردن لباسهایش میکند. ما به تخیلات هر دو، مرد و "پری"، نگاه میکنیم.