خط داستانی
تد رویا می کند ثروتمند و قدرتمند شود. بنابراین قصد ندارد با دوست دختر فقیرش یعنی نینا ازدواج کند. اما وقتی تد نینا را به رُئیس ثروتمند و بیمار و پیر خود، دام ادمندو معرفی می کند، رئیسش شیفته او می شود. تد نینا را به ازدواج با دام ادمندو قانع می کند تا برای مرگ پیرمرد و ارث او منتظر بماند. دختر ادمندو از ایالات متحده برمی گردد و نینا از ازدواج با او ترسناک می شود.