خط داستانی
در حین گشت و گذار در روستا، دانشجوی نیکی با بازیگر ایوا، یکی از اعضای یک شرکت فیلمسازی که به روستا آمده است، ملاقات میکند. اما به دلیل اینکه کارگردان شرکت به داخل آب افتاده، فیلمسازان، از جمله ایوا، مجبور به ترک زودهنگام میشوند. از روی غم، نیکی مست میشود و در برکه شنا میکند. یک دزد شلوار او را میدزدد و نیکی مجبور میشود تنها با پیراهنش به خانه برگردد. در راه، او یک عبا را که روی نرده خشک میشود میبیند و آن را میپوشد...