خط داستانی
پسران پاپای درست در زمانی که کارخانه چسب یک اسب بدشکل را رد میکند، به آنجا میرسند و تصمیم میگیرند آن را به خانه ببرند. آنها میخواهند آن را به عنوان یک حیوان خانگی نگهداری کنند، با وجود مشکلات واضح؛ پاپای میگوید نه. آنها سعی میکنند آن را پنهان کنند، از جمله با نقاشی صورت هیتلر بر روی پشت آن و نامیدن آن به عنوان نقاش، اما همچنان اشتباهاتی مانند تغذیه آن با تربچه اسبی (عکسالعملهای عالی) مرتکب میشوند. در نهایت، آنها اسب را در کمد پنهان میکنند؛ پاپای بیرون میآید و میگوید که حالا باید آن را نگه دارند. ما میبینیم چرا که وقتی او در کنار چهار فرزند جدیدش در میز نشسته است.