خط داستانی
روباه یک آپارتمان مبله دارد که میخواهد آن را به یک شهروند خوب، آرام و محترم مانند خود اجاره دهد و بهویژه نمیخواهد مستأجر بیادب داشته باشد. آنچه او میخواهد و آنچه به دست میآورد دو چیز متفاوت است، زیرا کلاغ با وسایل خود وارد میشود و تصمیم میگیرد در آنجا زندگی کند. کلاغ با پرتاب کردن مبلمان و وسایل خوب روباه و آوردن زبالههای خود، از جمله یک پیانو، یک جعبه موسیقی و یک ست درام، خود را در خانه جا میکند و تمام شب را با نواختن این وسایل میگذراند. روباه سعی میکند او را صبح روز بعد بیرون کند، اما کلاغ طوفان برفی شدیدی را در بیرون شبیهسازی میکند و صاحبخانهی نرمدل اجازه میدهد او بماند. و سپس، با اینکه اوایل تیرماه است و به اندازهای گرم است که میتوان تخممرغی را روی پیادهرو سرخ کرد، روباه به زیرزمین میرود و شروع به ریختن زغالسنگ به کوره میکند.