خط داستانی
استاورو پس از اتمام خدمت سربازی، اتاق کوچکی در خانه خانم المپیای اجاره میکند و با کمک یک دوست، شغلی پیدا میکند. اما استاورو نمیتواند دروغ بگوید و این موضوع باعث میشود که سه بار متوالی از شغلهایی که امتحان میکند، اخراج شود. در همین حال، او عاشق دختری نابینا میشود و با کمک یک جراح به او کمک میکند تا بیناییاش را به دست آورد. این زوج تئاتر عروسکی خود را راهاندازی میکنند و برای کودکان سرگرمی فراهم میکنند.