خط داستانی
ریناته هوبریشت، داییاش، دلال پول تئودور هوبریشت را در ویلایش به قتل رسیده پیدا میکند. همان شب، بانکدار لوریک که آخرین بار در خانه هوبریشت دیده شده، دستگیر میشود. ریناته که نمیخواهد به تنهایی در ملک ترسناک زندگی کند، با وکیل دکتر بیرک همخانه میشود. او به او نمیگوید که معشوقش، موسیقیدان رابرت وندلند، در شب قتل با داییاش مشاجره کرده است. وقتی لوریک به ۱۰ سال زندان محکوم میشود، ریناته در تنگنا قرار میگیرد. او معتقد است که با سکوتش، از مجرم واقعی محافظت میکند.