اوه خدایان هیچ چیز اتفاق نیفتاد!!!
O rany, nic się nie stało!!!
روایتی از ورود روزگار سختی که روبرتوی جوان کوبایی به لهستان می آید و دورانش کمابیش شاد نیست و در نتیجه اقامتش موفق نیست و به کشور خود بازمی گردد