خط داستانی
پراگ در دهه ۱۸۶۰: بالدویین، دانشجویی محبوب و خوشچهره و بهترین شمشیرباز شهر است که در رقابتی دوستانه با دوستش دال برای جلب توجه لیدیا، دختر عموی صاحب مهمانخانه، قرار دارد. در حالی که دانشجویان در حال جشن تولد لیدیا هستند، خواننده اپرا، جولیا استلا، به مهمانخانه میرسد و زندگی بالدویین شروع به فروپاشی میکند. او بلافاصله به خواننده جذاب علاقهمند میشود، اما او قبلاً مورد توجه بارون والدیس، یک ثروتمند و فاسد، قرار گرفته است. چگونه یک دانشجوی فقیر میتواند رقابت کند؟ دکتر کارپیس، که او نیز با جولیا ارتباط دارد و به بارون حسادت میکند، مداخله میکند. اما قیمت این مداخله بیشتر از آن چیزی است که بالدویین میتواند تصور کند. او عقل و زندگیاش را به خطر میاندازد - شاید حتی روحش را - در حالی که توسط انعکاس خود آزار میبیند.