خط داستانی
همسر هربرت پومرو، خوانیتا، پول او را به طور افراطی و بیمسئولیتی خرج میکند و در نهایت او را به ورشکستگی میکشاند. ناامید، او پسرش فرانکی را به زندگی با دوستش هندرسون، یک تاجر جزایر جنوبی، میفرستد و سپس خودکشی میکند. اگرچه خوانیتا سالها به دنبال پسرش میگردد، اما در نهایت تسلیم میشود و به یک سفر دریایی جهانی با یخچالدار ثروتمند، ژول لنکس، میپیوندد. یک روز یخچالدار در جزیره هندرسون لنگر میاندازد و خوانیتا با ملاقات هندرسون او را متقاعد میکند که اجازه دهد او معلم فرانکی باشد. مشکلاتی پیش میآید که شامل یک پزشک فقیر، یک زن جزیرهای حسود و یک جادوگر میشود.