خط داستانی
روزاریتا، یک خویشاوند جوان از دوña پرفکتا در روستای کوچک اسپانیایی اورباجوسا، از کودکی به پسرعمویش، پپه ری دون خوزه، نامزد شده است، هرچند که هرگز یکدیگر را ملاقات نکردهاند. وقتی پپه برای دیدن روزاریتا میآید، او بلافاصله عاشق او میشود، اما اظهار نظر بیتوجه او درباره کمبود ابتکار در این شهر کوچک، دوña پرفکتا را بیگانه میکند و این زن سالخورده مصمم میشود که از ازدواج جلوگیری کند.