خط داستانی
دختر جوان کولی به نام ماری، توسط رابرت کرین، که فردی غیراخلاقی است، فریب خورده و رها میشود. او از کولیها تبعید میشود و به همراه مادرش زندا، که به عنوان "زن سیاهپوش" شناخته میشود، قسم به انتقام میخورد. در همین حال، کرین پدر استلا اورت را تهدید میکند تا او را مجبور به ازدواج با خود کند، در حالی که او عاشق فرانک منسفیلد، رقیب کرین برای یک کرسی کنگره است. فرانک پیروز میشود، اما استلا همچنان با احتمال ازدواج با کرین مواجه است تا اینکه زندا با یک نقشه به او کمک میکند. در روز عروسی، پس از خواندن vows، وقتی کرین حجاب صورت همسرش را برمیدارد، با تعجب متوجه میشود که عروس جدیدش ماری است. حالا استلا و فرانک آزادند تا ازدواج کنند و زندا انتقامش را گرفته است.