خط داستانی
وکیل آندراند ماثر برای موکلش وصیت می نویسد در حالی که رمان پدرخوانده را می خواند و به گونه ای نادرست وصیت را با بندی می نویسد که ذی نفع باید خلافکار جنایی باشد تا میلیاردها روپیه را به ارث ببرد. ذی نفع مجردی به نام راول بهارگاو است که علاقه ای به بودن دون ندارد. دوست دختر بازرس پلیسش کهن جو ندارد تا میلیاردها را به دست آورد و او را ترغیب می کند تا به دونی زود رسیدن بگیرد اما این تصمیم زندگی آن دو را برای همیشه تغییر می دهد و آن ها را به اسارت در پاکستان همسایه در می آورد