خط داستانی
مونویک هنرمندی محبوب است که بهعنوان دینا نقاب میزند تا از پدرخوانده و برادرخواندهاش که به آرامی مادرش را میکُشند و نیز میخواستند دارایی آنها را به چنگ بیاورند فرار کند. پدر و پدرش معتقد بودند مونویک مرده است تا اینکه او را در رستورانی به عنوان گارسون ملاقات میکند. به این دلیل، گیلبرت مردانش را برای یافتن مونویک تعقیب میکنند تا او را به قتل برسانند. در حالی که فرار میکند، با کاردینگ، دزدی در ارمیتا با دستیارش لیباگ آشنا میشود و داستان عاشقانهشان آغاز میشود. در پایان، گیلبرت و پدرش در عملیاتهای پلیس دستگیر میشوند و مونویک خانه و دارایی خود را دوباره به دست میآورد. در پایان مونویک فرزندان کاردینگ را در خانه خود نگه میدارد و عشقشان را تأیید میکند.