هرگز فراموش نخواهم کرد
I Shall Not Forget
با شنیدن خبر مرگ دوستش یوسوکه تسومورا، شیرو اوکابه به کیوتو بازگشت. او احساس میکرد که همسر یوسوکه، یوکو، که عشق سابق یوسوکه بود، چیزی درباره مرگ یوسوکه میداند، اما نتوانست بفهمد او چه میداند. اوکابه به تحقیق درباره مرگ یوسوکه میپردازد، اما کسی به تدریج افرادی را که سرنخهایی ارائه میدهند، میکشد. اوکابه دختری به نام رومی را که در یک بار نزدیک یوسوکه بود، دنبال میکند و به کوه هیئی میرود و با تعجب متوجه میشود که یوسوکه هنوز زنده است.