دوستم دزد دلها
Voleur de coeur
در سکوی ایستگاه قطار، لورانس زیبا منتظر نامزدش است. آن دو برنامه داشتند به ونیز بروند اما او ساعتها منتظر میماند تا پرنسس شایسته بیاید که هرگز نمیآید. در همین حال برونو لومبارت که به دزدیهای جزئی زندگی میکند تصمیم میگیرد پسربچه خود تیموتی را در آپارتمان لورانس بندازد. مأموریت پسر کوچک این است که تا حد ممکن اشیاء دزدی کند. وقتی زن جوان به خانه برمیگردد ناامید، با شگفتی با تیموتی کوچک روبهرو میشود. او توضیح میدهد که اگر از سفرش هیچ غنیمتی بازنگرداند، کتک خواهد خورد. از روی ترحم، لورانس چندین جواهر به او میدهد، سپس او را در خیابان رها میکند و با دادن شماره تماسش از او جدا میشود.