اباه
Abah
رادزی پس از ۱۰ سال سرگردانی در خارج از کشور، پس از ترغیب برادر کوچکترش نوکمان به روستا بازگشت. نوکمان میخواهد رادزی پدرشان را ببیند که به دلیل رفتار خودخواهانه آنگه که میخواهد زمین خانوادهشان اجاره داده شود، دچار سکته مغزی شده است.